مرتضى مطهرى

488

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> دانستن به من قائم است وجدان مىكنم ؛ و الّا از راه اينكه علم نمىتواند عالم باشد يعنى لغت عالم نمىتواند در مورد علم اطلاق بشود كه نمىتوانيم جواب بدهيم . يا اگر ما در باب علم نفس به ذات خودش مىگوييم كه علم و عالم و معلوم يكى است باز به اين جهت است كه علم و عالم به اعتبار مشتق و مبدأ اشتقاق يكى هستند . مشتق يك معنى وسيعى است ؛ مىتواند دو تا باشد ، مىتواند يكى باشد . آنجا كه مىگوييم يكى است ، به دليلى مىگوييم يكى است ؛ آنجا هم كه مىگوييم دو تاست ، به دليل ديگر مىگوييم دوتاست . بنابراين در لحاظى كه ذاتى داريم و علمى كه غير از اين ذات است و قائم به ذات است ، بعد ايندو را يكى مىبينيم ، يعنى ذات و علم را در اين اعتبار يك چيز مىبينيم ( چون از مراتب هم هستند و دو چيز كه از مراتب يكديگر شدند هر دو را مىشود به صورت يك امر واحد ديد ) در اينجا گويى « قائم به ذات بودن » را به علم مىدهيم و علم را به اين ذات مىدهيم ( با اينكه علم در مرتبهء ذات نيست ) و لذا وقتى ما مىگوييم « عالم » يعنى يك علم قائم به ذات . زيد را در اين اعتبار - كه البته يك نوع اعتبار مجازى است - يك علم قائم به ذات مىبينيم كه مىگوييم « عالم » . پس اگر خود علم هم قائم به ذات بشود عالم است . - مشكل اين است كه اين « اگر » را نمىتوانيم تصور كنيم . - در مورد خداوند كه مىگوييم . خداوند را مىگوييم « عالم » است و علم او قائم به ذات است . استاد : در مورد خود ما هم همين طور است . علم حضورى نفس به خودش علم است و عالم . - ( خطاب به سؤال كننده ) اشكال اين است كه شما عالم را يك انسان فرض مىكنيد . اگر عالم را يك انسان تصور نكنيد كه مثلا يك جسمى داشته باشد و به فلان كيفيت باشد آن وقت علم با عالم يكى است . - علم را مىتوانيد تصور كنيد بدون عالم ؟ - نه . - عالم را بدون علم مىتوانيد تصور كنيد ؟ - نه . - پس اينها دو تا نيستند ، يكى هستند . - ولى عالم را بدون انسان مىتوانيد تصور كنيد يعنى عالمى تصور كنيد كه غير انسان باشد . - بله ، بالاخره يك ذاتى باشد ؛ ما كارى نداريم كه حالا انسان باشد يا چيز ديگرى باشد . - آن ذات خودش از سنخ علم است ؛ يعنى آن علم از سنخ عالم است و عالم از سنخ علم است . - يعنى يكى است ؟ ! - علم كجاست ؟ علم بىعالم كجاست ؟ - نيست اصلا . استاد : اجازه بدهيد تا من يك بيان ديگرى در اينجا عرض بكنم ؛ همين مثال ذات عالم را مىزنيم : شما آن مقدمه را قبول كرديد كه اگر فرض كنيم يك قدرت معجزه آسايى بيايد و علم را از عالم كه مثلا زيد است بگيرد ، ديگر ما به زيد نمىتوانيم بگوييم « عالم » . ذاتى داريم به